ناهماهنگ

و من خوب میدانستم که هیچ چیز زندگی ما جز تپش های نامنظم قلبمان ،باهم، هماهنگ نیست

یه شب جمعه دیگه کاش کربلا باشم !

شب جمعه ای کربلا بودیم ...

فکرمیکنم بهمن ۹۷ ...

با مامان توی صحن حضرت عباس بودیم...

دیدم از دور یه کاروان کوچیک لبنانی رو که داشتن دعای کمیل میخوندن ...به مامان گفتم بریم پیششون...

حدود ۵ تا زن بودن و ۵ تا مرد ...یکی از مردا که صدای واقعا خوبی داشت داشت با نوای سوزناکش کمیل میخوند ...پشت سرشون نشستیم و تا آخر کمیل رو باهاشون خوندیم ‌...

اخر کمیل مرد بلند شد و روصه خوند ...یه روضه عربی و  با اشکای واقعی ...خدا رو شکر عربی میفهمم ...به خصوص لهجه لبنانی رو ...

نواش یه جوری بود که مامان که نمیتونست بفهمه چی میگه هم گریه میکرد ...

آخر روضه همشون بلند شدن ...مرد گفت :یا عباس !جیب المای لسکینه ...

همشون انگار آتیش به جونشون زده بودن ....میکوبیدن تو سر و صورتشون و گریه میکردن....با همین یه جمله ...

با خانومه که حرف زدم ...گفت فهمیدم ایرانی هستی ...گفتم از کجا؟گفت از روی حجابت گفت این‌ نوحه رو مداح شما خونده!گفتم کی؟گفت محمود کریمی ... و اون بهترین شب جمعه و بهترین عزاداری عمرم بود ...

اصلا شنیدن نوحه امام حسین به عربی ...یه حس و حال عجیبی داره ...

حتی شنیدن یه سلام به امام ...به لهجه عربی میتونه برات یه نوحه کامل باشه ...

امشب به سرم افتاد اون نوحه رو پیدا کنم ...نوحه محمود کریمی رو ...به یاد اون شب عزیز و عچیب ...

*امشب شب جمعه نیس اما انقددد هوای اون شبو کردم که دلم داره از دلتنگی میترکه ...

۳ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حالا که رفته ای،
پرنده ای آمدست، در حوالی همین باغِ رو به رو

هیچ نمی خواند،
فقط می گوید:

کـــو کـــو؟!

....
مینویسم
به یادت ...
به امیدت ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان